آپ رمان
دانلود رمان
دانلود رمان مثل کوه (دو جلد)
خلاصه کتاب
دستش را برای هزارمین بار روی بوق فشار می‌دهد و عصبی داد می‌زند: برو دیگه گاری‌چی! مرد هم با دست جوابش را می‌دهد و بالاخره پایش را کمی روی پدال گاز فشار می‌دهد. راه برای سبقت گرفتن باز می‌دهد. با سرعت از کنارش رد می‌شود. عرق روی پیشانی‌اش سر می‌خورد و تشنگی گلویش را خشک کرده. نگاهی به ساعت می‌اندازد.دیرش شده بود اما نمی‌توانست بیخیال رفع تشنگی شود.
  • ویدا
درباره سایت
آپ رمان
آخرین نظرات
کلیه حقوق این وبسایت متعلق به " آپ رمان " بوده و هر گونه کپی برداری ممنوع میباشد!
طبق ماده 12 فصل سوم قانون جرائم رایانه ای کپی برداری از قالب و محتوا پیگرد قانونی خواهد داشت.